گذرت این حوالی افتاد
برای سبد خالی سفره ام
سیب بیاور
شاید " حوا "
سر زده میهمانم شود .
محبوبه
این هزارمین قایقی است
که بر آب انداخته ام
بی آنکه دوباره
گذر کشتی های بزرگ
دریانوردان را
پیش بینی کرده باشم
تنها پیش بینی تو درست بود :
قایق های کاغذی
هیچ وقت
به مقصد نمی رسند
حالا از دفتر شعرم
تنها یک جلد باقی مانده.
محبوبه
10/6/89
آفتاب گردان ها به خواب رفته اند
"ونسان" طرحی نو بزن
تعبیرش با من .
محبوبه
12/7/90
می ترسم...
می ترسم
ازبازی این عقربه های عجول
که مدام دنبال هم اند
و
هیچ به بازی ما
نگاه هم نمی کنند
چه می شود یک بار
چشم بر هم بگذارند و
ما
یک دل سیر
پنهان شویم
...
...
این روز ها
خسته ام
آن قدر که دیگر
فرقی نمی کند
عقربه ها
در بازی عجولانه شان
راهم دهند یا نه.
محبوبه
31/5/90
این قصه ی بلند را
از کف دستان من
خوانده ای؟
مگر
روی این دو خط کج و کوتاه
چقدر
واژه
جا می گیرد؟
محبوبه
8/5/90
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
